تبليغاتX
پاره ای دیدگاه

پاره ای دیدگاه

وبلاگ کوچولوی من اولین سالگردت مبارک!

البته چون محرم شده من بهتر دیدم ساده برگزار کنم. بهرحال امیدوارم دفترچه خاطرات خوبی بشی که در آینده ها به دردم بخوری و ایده ها و پیشنهادهای من ِ امروز رو برای من ِ فردا نگهداری کنی. امانت دار خوبی باش وبلاگ کوچولوی من!

از همه دوستانی که در طول سال گذشته با من و وبلاگ کوچولوم همراه بودند و من رو از نظراتشون و مهربانیهاشون بهره مند کردند سپاسگزارم. بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید لطفا! یه کم کیک: 


و چای هم که سلف سرویس است. 


ضمنا این پذیرایی چند تا نکته داره:

1) برای کمک به محیط زیست (یادتون که هست من همزاد زمینم) از ظروف یک بار مصرف استفاده نمیشه. دوستان لطف کنند لیوان و بشقاب و چنگال شخصی بیارن.

و درباره کیکمون:

2) سلیقه منه پس ساده است.

3) الگوی بهینه رژیم غذایی توش رعایت نشده بنابراین برای اونها که پیاده روی و ورزش نمی کنن برشها کوچکتر خواهند بود


پیوست: ای بابا نه، خواهش می کنم. طبیعیه تولد وبلاگ من یادتون بره، همین شش ماه پیش تولد خودم رو هم یادتون رفت. اصولا من از این چیزها ناراحت نمی شم. چیزی که برام مهمه دعای خوب و امید بخش و انرژی مثبت است. در اون زمینه کوتاهی نکنین لطفا!

پیوست2: اِمممم! هیچی. می خواستم یه یادآوری بکنم ولی حالا بماند برای بعد!

+ نوشته شده در  Fri 18 Dec 2009ساعت 21:19  توسط پ  | 

به جبران هفته پیش، امشب باوجود همه مشکلات مشقم رو اول وقت انجام میدم(جمعه برای زندگی)!

نمی دونم با فیلتر و ... می تونید بشنوید یا نه، ولی از آلبوم جدید خانم شهره معاونیان آهنگ مستی رو بیش از همه اونهای دیگه دوست داشتم:

http://www.backupflow.com/g.htm?id=48274

و این هم لینک کل آلبوم:

http://www.semahal.net/album/5401.htm

تیتر نوشته به نظرتون بی ربطه؟ فیلم «پسر تهرانی» رو دیدید؟ خوب من امشب دیدم و پیشنهاد می کنم شما هم  فیلم «پسر تهرانی» رو حتما ببینید. باوجود سوژه تکراری ازدواج، و البته قند جدید سینمای ما (ازدواج مجدد) اونقدر خنده دار بود که یه پ بداخلاق رو سرحال بیاره و بفرسه سر مشق و درس و البته تکرار مکرراتی که گویا زگهواره تا گور ادامه دارند! 

البته نمی دونم چرا دخترهای نیمه اول این فیلم اینقدر بی ادب بودند و واژه های زیادی بی تربیتی به کار می بردند!! رویهم رفته جالب بود و یه ویرایش جدید از یه ضرب المثل هم داشت که: «گربه دستش به گوشت نمی رسید، می گفت من رژیم دارم!»


راستی اگه گفتید امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا من بیدار نشدم حدس بزنید اگه نه دلم بدجوری میشکنه!



پیوست: اگر بنده در اثر سو تغذیه دار فانی را وداع گفتم تعجب نکنید!

+ نوشته شده در  Thu 17 Dec 2009ساعت 21:21  توسط پ  | 

امروز صبح که بیدار شدم یه سری تو وبسایت ها زدم و ... ماجرای این م-ج-ی-د امیرکبیر هم داستانی شده... یاد یکی از دیالوگهای اکبر عبدی در آدم برفی افتادم. «اگر مرد بودن اینه بذار من زن باشم!». نمی دونم فیلم سینمایی «آدم برفی» ساخته داودد میرباقری رو دیدید یا نه. در زمان خودش توقیف بود اما خوب همه ویدیوش رو می دیدن دیگه! تو اون فیلم اکبر عبدی که نقش عباس رو بازی می کرد می خواست از طریق ترکیه به هر قیمتی شده بره آمریکا و قرار بود گریم  بشه و در قالب زنی به نام درنا با یه آدمی که تبعیت آمریکایی داشت ازدواج کنه و بره... اما توی مسافرخونه با دختری به نام دنیا آشنا شد که وسط اون همه مرد سبیل دررفته و با اون اخلاقیات نازنین.... درنا رو صمیمی ترین دوست خودش می دونه و... عذاب وجدانهای گاه و بیگاه اکبر عبدی و البته اینکه عاشق دنیا میشه و دیگه آمریکا نمی خواد! فقط می خواد بتونه خود واقعیش باشه و به دنیا برسه... یه شبی به دنیا بی حرمتی یا شاید کم حرمتی میشه و بیمارستان و ... وقتی دکتر می خواد دنیا رو معاینه کنه عبدی می خواد بره توی اتاق یکی از مسوولین مسافرخونه (داریوش ارجمند) عبدی رو میکشه عقب و مثلا میگه خودمون که می دونیم تو کی هستی پس حیا کن و نرو توی اتاق که عبدی میگه اگر مردونگی اینه بذار من زن باشم. حالا حکایت این روزهای خبرگزاریهای ماست. که طرف رو میگیرن می برن مانتو و مقنعه و چادر به سرش می کنن و حتی شال گردن مد روز هم میندازن گردنش و ... که؟ که تحقیر بشه!!

این قصه برام یه جوریه! داشتم با خودم فکر می کردم، توی سریال ارتش سری دیدیم که زمان جنگ جهانی دوم زنهایی که به آلمانیها روی خوش نشون داده بودند رو بردن و موهاشون رو چیدن (همون گیس بریده خودمون). حالا آیا این چادر به سر کسی انداختن تحقیری از همان سبک است؟ یعنی زن برابر حقارت است؟ یا از یک زاویه دیگه نگاه کنیم، اگر یه جای دنیا یکی رو بگیرن و به نماد تحقیر مثلا لباس کرد و بلوچ و عرب تنش کنن پسندیده است؟ مقامات سیاسی برای دست دوستی دادن به اقوام با لباس اونها بینشون ظاهر میشن. حالا چطوریه که چادر عامل تحقیر است؟ صرفنظر از سبک لباس، یعنی زن بودن مساوی حقارت؟ نمی دونم اصولا بیش از اینکه خود این رفتار (چادر به سر یک زندانی انداختن) برام لوث باشه، تفکر پشت این عمل برام ناراحت کننده است!! اینکه همان تفکر عرب جاهلی است!  

یادداشت ح-م-ی-د د-ب-ا-ش-ی رو که به نظرم بسیار جالب و انسانی آمد رو در ادامه مطلب کپی می کنم. ایشون همون اوایل هم که در میزگردی با حجت الاسلام ک-د-ی-و-ر و خانم ح-ق-ی-ق-ت ج-و شرکت کرده بود "با افتخار" گفت که شالی از کمد لباس همسرش گلبرگ برداشته ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sat 12 Dec 2009ساعت 9:21  توسط پ  | 

شوخی شوخی جمعه شب شد و بنده مشق جمعه برای زندگی رو ننوشتم! خوب پیش میاد دیگه!

شاید همه این پیشنهاد ها براتون تکراری باشه. چه کنیم دیگه مشق دقیقه نود بهتر از این نمیشه.

اول، یادواره درگذشت استاد پایور این ویدیو رو ببینید که یه انیمیشن کاریکاتوری از این ساخته و اجرای استاد است (اگر فقط می خواهید آهنگش رو بشنوید هم از همین جا می تونید پیداش کنید):

http://www.youtube.com/watch?v=2hwRJSYLq-E&feature=related

بعدش هم برای اینکه یه کم سبز بشیم:(ادامه مظلب)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 11 Dec 2009ساعت 18:18  توسط پ  | 

بخش اول (خاطراتی از این روزها):

باز فصل امتحانات است و جلسات مراقبت امتحان. راستی حتی کسل کننده ترین کار دنیا مثل در سکوت امتحان دادن ملت را تماشا کردن هم برای خودش ماجراهایی به همراه دارد که رنگ یکنواختی زندگی رو کم می کنه و نیش آدم (حتی یه پ بداخلاقی که از دست یه کسی دلش شکسته باشه) رو باز می کنه!!

از این ترم به هر رییس جلسه یه پلاک کوچک میدن که بزنه به لباسش (badge) و روی اون هم به فرانسه نوشته "رییس مراقب" حالا حساب کنید که شما پس از یک ساعت و چهل و پنج دقیقه (امتحانها معمولا 2ساعت و نیم طول می کشن) به همکارتون میگین من میرم بیرون (هر نفر 15-20 دقیقه اجازه استراحت داره)، بعد میرین دم تریا چای می گیرین و می نشینین اونجا می خورین، و در دقیقه 13 از استراحتتون پا میشین میرین توی دستشویی لیوان چایتون رو بشویین که توی آینه می بینین ای جاااااان! الان درست یک ساعت و پنجاه و هشت دقیقه است که شما پلاکارد وارونه به سینه زدید! عین جاوید شاه بود که روی دیوارها می نوشتن و شاهش سرنگون بود، ریاست شما هم برای حدود دو ساعت سرنگون رو سینه تون بوده و هِِی باهاش این طرف و اون طرف رفتید! این دقیقا نیش پ بداخلاق رو توصیف می کنه! 

این ترم طرحهای جالبی در راستای صرفه جویی و بهینه سازی و در نهایت حفظ محیط زیست پیاده شده. از آن جمله برگه یادآوری اصول مراقبت امتحان! هر ترم روی دسته برگه ها و دفترچه های امتحان یک برگه هم هست که یادآوری نکات مهمی که در طول امتحان بایدرعایت بشه روش نوشته شده تا ترم پیش این برگه می رفت یک راست تو سطل بازیافت! از این ترم یه سری از این برگه ها چاپ شده و توی کاورهای پلاستیکی (همون ها که توی کلاسور هم میره) قرار داده شده. هرروز به روال هر ترم رییس جلسه ها میان و دسته سوالات و دفترچه ها رو از مسوول مربوطه تحویل می گیرن، ایشون توی لیست کنار اسمشون تیک می زنه. این ترم همزمان یکی از این برگه های توی کاور رو هم می گذاره روی دسته دفترچه/سوالها. پس از پایان امتحان هم باز رییس جلسه ها میان دسته شون رو به همین شخص تحویل میدن و ایشون تیک کنار اسم رو تبدیل به ضربدر می کنه (یه تیک از اون وری می زنه) و خوب این ترم باز اون برگه توی کاور رو هم پس می گیره. نکته ظریفی هست که شاید به چشم نیاد، اما با یه حساب سرانگشتی ببینید در دراز مدت یا حتی فقط توی همین ترم چه تعداد کاغذ و جوهر پرینت و ... صرفه جویی میشه. امیدوارم این برگه ها رو نگه دارن برای ترم آینده! خوشبختانه کِبِکی ها اصفهانی تر از ما هستند و حتی همین نکات ریز رو هم رعایت می کنند و اصلا هم مثل اصفهانیهای اوریجینال  نمی گن برو بابا حالا مگه کلش چقدر میشه!!! این همه پول میدیم این روش! واقعیت اینه که این هزینه در مقایسه با هزینه هر یک امتحانی که برگزار میشه و ... واقعا هیچی نیست! اما وقتی میشه هر ترم به مدت 15 روز، روزی دست کم 20 برگه اسراف نشه، خوب چرا باید اسرافش کرد؟؟؟ حالا دیگه محاسبه درختهایی که به خاطر این صرفه جویی قطع نمیشن و ... بماند برای متخصص ترها! 

بخش دوم (آموخته ای از این روزها):

این جمله از گاندی رو خیلی دوست داشتم:

«هفت موردی کهاز نظر گاندی بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند: 1-ثروت، بدون زحمت 2- لذت، بدون وجدان 3- دانش، بدون شخصيت 4- تجارت، بدون اخلاق 5- علم، بدون انسانيت 6- عبادت، بدون ايثار 7- سياست، بدون شرافت اين هفت مورد را گاندی تنها چند روز پيش از مرگش بر روی يک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد. اعتقاد بر اين است... که وی اين موارد را در جست و جوی خود برای يافتن ريشه های خشونت شناسايی کرد»

+ نوشته شده در  Thu 10 Dec 2009ساعت 21:34  توسط پ  |